یکیشونم گفت I’m really impressed!
خیلی مشکوکن… نکنه بعد از این همه سال به چرخه هورمونی من مسلط شدن؟
بعد همینجوری که تو شیش و بش بود که وسایلش رو بخرم یا نه، عصری یه بسته از دوست قشنگم رسید درِ خونه، پر از وسایل ادایی نونپزی با خمیرترش 🥲
یکیشونم گفت I’m really impressed!
خیلی مشکوکن… نکنه بعد از این همه سال به چرخه هورمونی من مسلط شدن؟
بعد همینجوری که تو شیش و بش بود که وسایلش رو بخرم یا نه، عصری یه بسته از دوست قشنگم رسید درِ خونه، پر از وسایل ادایی نونپزی با خمیرترش 🥲
بعد همینجوری که تو شیش و بش بود که وسایلش رو بخرم یا نه، عصری یه بسته از دوست قشنگم رسید درِ خونه، پر از وسایل ادایی نونپزی با خمیرترش 🥲
رفتیم دارو رو از داروخونه بگیریم، دیدم خانم داروساز زیر روپوش/
رفتیم دارو رو از داروخونه بگیریم، دیدم خانم داروساز زیر روپوش/
مادرعزیز همسرم رو از دست دادیم. دیدن غمش بعد از رفتن مادرش، و ناتوانی من از اینکه مطلقا کاری از دستم برنمیومد، خیلی سنگین بود. برای خودم هم سخت بود، برام خیلی عزیز بوده و هست، و جایش واقعا خالیه.
۲۰۲۵ سال سوگ، تابآوری و وصال شد، وصال با عزیزانمون که بودنشون واقعا مرهم بود.
مادرعزیز همسرم رو از دست دادیم. دیدن غمش بعد از رفتن مادرش، و ناتوانی من از اینکه مطلقا کاری از دستم برنمیومد، خیلی سنگین بود. برای خودم هم سخت بود، برام خیلی عزیز بوده و هست، و جایش واقعا خالیه.
۲۰۲۵ سال سوگ، تابآوری و وصال شد، وصال با عزیزانمون که بودنشون واقعا مرهم بود.
عجب ماجرایی شده واقعا. یعنی تو هر قدم این مهاجرت گفتیم دیگه به اینجا رسیدیم و راحت شد ولی افتاد مشکلها.
عجب ماجرایی شده واقعا. یعنی تو هر قدم این مهاجرت گفتیم دیگه به اینجا رسیدیم و راحت شد ولی افتاد مشکلها.
توی دنیای موازی، نزدیک هم زندگی میکنیم و کلی چیزهای ریز و درشت روزمره رو باهم قسمت میکنیم. با همهی اینا، خیلی خوشحالم سالمیم، میتونیم سفر کنیم و هرچند کم، همدیگه رو ببینیم. دلم از دور و نزدیک بهش قرصه.
توی دنیای موازی، نزدیک هم زندگی میکنیم و کلی چیزهای ریز و درشت روزمره رو باهم قسمت میکنیم. با همهی اینا، خیلی خوشحالم سالمیم، میتونیم سفر کنیم و هرچند کم، همدیگه رو ببینیم. دلم از دور و نزدیک بهش قرصه.
واقعا جایی هست که همزمان اینقدر پر از امید باشه و اینقدر پر از درد و جدایی؟
واقعا جایی هست که همزمان اینقدر پر از امید باشه و اینقدر پر از درد و جدایی؟
میگم چه باحال و معلومه خیلی خوش گذشته، میگه: “آره، فلانیجون که اومد دنبالمون بریم تا کافههه، یهو زد کنار گفت شراب دستساز آوردم، بخوریم دور هم تو ماشین بعد بریم” واقعا سوشال لایف و ساپورت سیستم مامانم ۱۰/۱۰!
میگم چه باحال و معلومه خیلی خوش گذشته، میگه: “آره، فلانیجون که اومد دنبالمون بریم تا کافههه، یهو زد کنار گفت شراب دستساز آوردم، بخوریم دور هم تو ماشین بعد بریم” واقعا سوشال لایف و ساپورت سیستم مامانم ۱۰/۱۰!
واقعا من بزرگترین دشمن خودمم گاهی!
واقعا من بزرگترین دشمن خودمم گاهی!
شما چه هنرهایی دارین، برام هنر رو کامنت کنین (ادابازی زیرپوستی!!! اینفلوئنسرها برا اینترکشن گرفتن)
شما چه هنرهایی دارین، برام هنر رو کامنت کنین (ادابازی زیرپوستی!!! اینفلوئنسرها برا اینترکشن گرفتن)
بسکه صبح که با مامانبابا حرف میزدم، بابا که حسابی این دوستم رو دوست داره گفت: «اووووخی، آخه اون دیگه چه آبگوشتیه؟ طعم نداره!» اصرار و صداصرار: «براش از آبگوشت اصلی یه کم بیگوشت بذار کنار، حداقل یه کم مزه بگیره!»🤭
بسکه صبح که با مامانبابا حرف میزدم، بابا که حسابی این دوستم رو دوست داره گفت: «اووووخی، آخه اون دیگه چه آبگوشتیه؟ طعم نداره!» اصرار و صداصرار: «براش از آبگوشت اصلی یه کم بیگوشت بذار کنار، حداقل یه کم مزه بگیره!»🤭