#سعدی
_با آن لبِ غمگین_
در آن مکعب ، آن فضای تنگ...
اندوه یعنی چه؟
آرام زیرِ لب -به تلخی- گفت:
خود را هبا کردن...
با این لجنخواران شنا کردن!
_با آن لبِ غمگین_
در آن مکعب ، آن فضای تنگ...
اندوه یعنی چه؟
آرام زیرِ لب -به تلخی- گفت:
خود را هبا کردن...
با این لجنخواران شنا کردن!
جهان چو آبگینه شکسته ای ست
که سرو راست هم در او شکسته مینمایدت
چنان نشسته کوه در کمین درههای این غروب تنگ
زمان بی کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمیست این درنگ درد و رنج
به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ میزند
رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش
#هوشنگــابتهاج
جهان چو آبگینه شکسته ای ست
که سرو راست هم در او شکسته مینمایدت
چنان نشسته کوه در کمین درههای این غروب تنگ
زمان بی کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمیست این درنگ درد و رنج
به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ میزند
رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش
#هوشنگــابتهاج
خواست که ساغر شکند
عهد شکست
فرق ِ پیمانه و پیمان ز کجا داند مست؟
صائب
خواست که ساغر شکند
عهد شکست
فرق ِ پیمانه و پیمان ز کجا داند مست؟
صائب
ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر
بی تو چه زندگانی؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن، از هر شباب خوشتر
#حسین_منزوی
ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر
بی تو چه زندگانی؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن، از هر شباب خوشتر
#حسین_منزوی
معناےِ زنده بودنِ من ، با تو بودن است !
نزدیک.....دور.....
سیر.....گرسنه....
رها.....اسیر....
دلتنگ.....شاد.....
آن لحظه اے که بــــےتو سر آید
مرا مباد !
#فریدون_مشیری
معناےِ زنده بودنِ من ، با تو بودن است !
نزدیک.....دور.....
سیر.....گرسنه....
رها.....اسیر....
دلتنگ.....شاد.....
آن لحظه اے که بــــےتو سر آید
مرا مباد !
#فریدون_مشیری