🦅
🦅
@baldeagle.bsky.social
یه چیزهایی هست که مجبور به پذیرشش میشم. انتخابی نیست. فقط یک راه جلومه و باید بپذیرمش. مثل بچه. امروز یکی ازم در مورد بچه پرسید. جا خوردم. بچه. مدتهاست دیگه اجازه ندارم بهش فکر کن. پنجاه درصد دیگه ماجرا نمی‌خواد و تمام. اینکه هیچ نقشی تو این تصمیم و اتفاق ندارم رنجورم می‌کنه. نه رایزنی نه مذاکره.
June 16, 2024 at 8:54 PM
من امنیت می‌خوام تو این رابطه و هرگز حاضر نیستم گدایی اش کنم. حقمه و فکر میکنم باید در شانم رفتار بشه و از خداش باشه که بهم امنیت بده. اون نمی‌خواد. عین دو تا خط موازی که تا ابد بهم نمیرسن. لعنت به این زندگی من.
January 29, 2024 at 7:02 PM
امروز تصورات خاکبرسری داشتم. این مرد با یه زن دیگه رو تختمون سکس میکردن و من نگاه میکردم. بعد که کارشون تموم میشد منم میرفتم رو تخت کنارشون می‌خوابیدم. سه تایی تو بغل هم. فانتزی پیرمردی گرفتم.
January 24, 2024 at 9:55 AM
امسال برای تولدم آرزوی داشتنش رو کردم. دیگه به خودم گفتم این یک چیز رو هم بخواه. همه راهها رو من رفتم. حتا ارزوش به وقت فوت کردن شمع.
January 21, 2024 at 8:20 PM
یه بار تو زندگی ام این مرد یه دستبند بهم داد و از بس مراقبش بودم که گم نشه نمی‌دونم کجا گذاشتم که یه سال بیشتره پیداش نمیکنم و خیلی عصبانی ام بابتش.
January 6, 2024 at 4:18 PM
تو تمام این شش هفت سال لانگ دیستنسی اولین باره که حس میکنم آماده است برای دیدنم. اولین باره که انگار لیاقتم رو داره.انکار دلم میخواد باش زندگی کنم. خدا کنه بهتر بشه نه بدتر
December 31, 2023 at 8:37 AM
هفت سال پیش که داشت می‌رفت بهش گفتم فقط یه چیز ازت می‌خوام. که هر روز بهم ز بزنی. وقتی رفت تا یک هفته ازش خبری نداشتم. نمیشد. حالا این بار رسیدم به آنچه هفت سال پیش میخواستم. هر بار بهش فکر میکنم آه و حسرت میاد تو دلم. که حقم بیش از اینا بود.
November 8, 2023 at 6:10 PM
الان اون طرف یکی پارتنرش رو منشن کرده بود در مورد یه موضوعی پابلیک نظرشو خواسته بود. دیدم زندگی من همش حسرته. حتا جرئت ندارم اشاره ای بهش بکنم. حتا جایی که خیلی ها می‌دونن ولی اجازه ندارم بیان کنم اینو برای روز مبادای بدون هم بودن. خیلی حس بدیه که باید مراقب فردای در دسترس دیگران بودنش هم باشم.
November 8, 2023 at 6:07 PM
رنج و خشم و دردم بزرگترین مانع زندگی و ادامه این رابطه است. و همش هم بی نتیجه. تصمیم گرفتم فعلا بذارمش کنار تا روزش. وقتی نمی‌تونیم یا نمی‌خوایم حلش کنیم، ور رفتن باش آزاردهنده است. فعلا باهاش صلح میکنم.
October 10, 2023 at 7:55 PM
خب پرنده باز هم از قفس پرید. دوباره برگشتم به نقطه صفر.
October 7, 2023 at 7:01 PM
براش نوشتم می‌خوام بمیرم. نوشته خسته شدم بخدا
گه تو این رابطه عنی
September 19, 2023 at 10:07 PM
امشب بهش گفتم که گوشی اش رو چک کردم. اعتراف کردم که اشتباه کردم و حتا روم نمیشد بهش بگم. که چقدر خودم اذیت شدم.
انگار به باری از رو دوشم برداشته شده.
September 9, 2023 at 4:52 PM
دلم خواست براش بنویسم: کاش مال من بودی.
August 24, 2023 at 12:07 PM
وسط گریه و داغونی دیشب لحظه ای حس کردم دوستم داره. داغون شده بود و مستأصل.
August 15, 2023 at 1:10 PM
علی رغم همه دردی که میکشم، از اینکه فهمیدم حال اونم خوش نیست و غمگینه، آشفته تر شدم. کابوس کثافت دیدم. بی خواب شدم و ریدم تو این دوری.
August 12, 2023 at 8:23 AM
شبا کابوس میبینم. حتا روزها. تا چشم رو هم میذارم کابوسها تو سرم رژه میرن. یکی در میان خواب خیانت این مرد رو میبینم. حتا گاهی جلوی چشم خودم. انگار جزیی از بازیشم. از خواب بدم میاد با اینکه بهش پناه میبرم.
August 11, 2023 at 8:32 PM
برگشتش به فرض برگشت موقتیه. من یه راه حل دایمی می‌خوام. می‌خوام دیگه دوری و دلتنگی و بلاتکلیفی نباشه.
August 6, 2023 at 5:58 AM
امشب ازم پرسید میخوای برگردم ایران و من زدم زیر گریه.
August 5, 2023 at 8:13 PM
با این مرد حرف زدم. اصرار که برو بیرون و مهمونی و فلان. بهش گفتم با این جماعت حال نمیکنم. خوش نمی‌گذره. اونی که می‌خوام در دسترسم نیست. نچ نچ کرد و طبق معمول رید تو احساساتم. ازش دلخورم. خیلی گاوه.
August 3, 2023 at 8:37 PM
همش کابوس خیانتاش رو میبینم. تمام چیزهایی که دیدم و حس کردم. کاش یه روز بهش میگفتم چی دیدم و چطور به فنا رفتم.
August 3, 2023 at 6:32 PM
این مرد خیلی هم خوب می‌دونه من چی می‌خوام. رفتن به کوچه علی چپ ترجیحشه.
July 31, 2023 at 6:20 PM
این مرد درخواست نود کرد. میگه میری حمام تا لختی آب رو تنته دو تا عکس بگیر بفرست. انگار منم که میگم از خونه از تخت از بالکن عکس بده. هر دو دنبال خبر گرفتن از هم.
July 30, 2023 at 6:10 PM
ز زدم به این مرد و حسابی گریه کردم. اشکام قلوپ قلوپ سرازیر. نمیتونم راحت احساساتمو بهش بروز بدم. چونکه اوایل یا مسخره میکرد یا سرکوب. یاد گرفتم به «این» آدم نباید بگم.حالا اما انگار می‌خوام نشون بدم چندان هم ضعیف نیستم. که همه چی به تخممه. ولی وقتی ویران میشم دیگه کاری نمیشه کرد. فقط اشک آرومم می‌کنه.
July 29, 2023 at 8:45 PM
برای عین یه عکس نیمه نود😳 از رو لباس😳😳فرستادم و بعد زدم زیر گریه.
آه محبوبم این نباید میشد سرنوشت من
July 29, 2023 at 7:25 PM
در حال حاضر دو مرد نازنین و مورد احترام بهم اندکی توجه میکنن. آقای عین و آقای میم. احساس میکنم آخرین بارقه ‌های جذابیتمه. انگار داره به انتها میرسه و فقط همینها برام مونده.
July 29, 2023 at 7:15 PM