Moonica
banner
clippdwings.bsky.social
Moonica
@clippdwings.bsky.social
در جای خشک و خنک، دور از آفتاب نگهداری شود.
Reposted by Moonica
اگر فقط فرد مورد نظر کشور را ترک می‌کرد، بقیه می‌توانستند بمانند.

از سرزمین گوجه‌های سبز، اثر هرتا مولر.
August 18, 2023 at 8:38 AM
حال کثافت بی‌نظیری دارم.
August 17, 2023 at 10:37 AM
از قلبم آتیش میریزه. می‌ریزه روی پاهام که روی هیچ خاکی نیست.
August 16, 2023 at 8:53 PM
مگس‌ها در کمینند.
August 10, 2023 at 5:59 PM
ویزامتریک سرورش به رحمت خدا رفته. رنگ می‌زنیم میگه از چی حرف میزنی؟ من نمی‌بینم. ایمیل می‌دی، میگه بررسی می‌کنیم.
سفارت تلفن جواب نمیده. کنسولگری میگه به ما چه. سیستم ثبت احوال و نمیدونم چی واسه انتقال وکالت قطعه. دارالترجمه میگه یه هفته با تاخیر مدرک رو میده چون سیستم سنام قطعه.
مملکت لاشخور و کفتار.
August 8, 2023 at 7:24 AM
خانواده‌های بقیه هم هفته‌ای دو سه بار دعوای سنگین می‌کنن؟
August 7, 2023 at 9:33 AM
بلاخره بعد از ۳ روز که پاپیچ سر‌حال نبودن این طفلکم شدم، کاشف به عمل اومد بابام در واکنش به بنفش کردن دو دسته موهای جلوی سرش، سخنرانی رو با این مضمون شروع کرده:
‏«این جلف بازیا چیه دیگه همه‌ش به قیافه‌ات ور می‌ری؟ به دانشگاهت برس!»
و با این مضمون تموم کرده:
‏«همینه که ایران شده هاب سکس‌ورکریِ خاور میانه.»
August 6, 2023 at 9:48 PM
چه طوره از این به بعد هرجا دیدیمشون یه هزاری، دوهزاری‌ای چیزی مثل استخون برای سگ -رحمت به سگ- پرت کنیم جلوی پاشون، ببینیم می‌شه دست از سر کچل ما وردارن این گداگودوله‌ها؟
August 6, 2023 at 9:43 PM
اون‌جای کتاب «وروجک و استاد نجار ۵»، که وروجک از خرافات خانم تمیزکار قرمز شده بود و با مشت های گره کرده و کاکل قرمز سیخ‌شده‌اش -از فرط عصبانیت- رفت به استاد اِدِر گفت:

‏« استاد! همین حالا! همین حالا یک بند به دور شکمم ببند وگرنه به هزار و دو و ششصد و هفتاد تکه تقسیم می‌شوم!»
August 6, 2023 at 9:40 PM
یاد می‌دار که از مات نمی‌آید یاد،
ای امید من و عهد ت سراسر همه باد
نکنی یک طرف از قصه‌ی من هرگز گوش
نزیم یک نفس از غصه‌ی تو یک دم شاد
یاوری نیست که به خصم تو بردارم تیغ
داوری نیست که از هجر تو بستانم داد
و الخ.

یک روزی انقدر حوصله داشتم که این‌ها را می‌فرستادم برای آن دیلاق؟ واقعا؟
August 6, 2023 at 7:15 AM
کاش کامیونیتی مناسبش رو داشتم،
یه پویشِ ‏«دوش‌های آب سرد چها بعد از ظهر» راه می‌انداختم. آدم‌ها تجربه‌ی زیر آب و بعد از آب رو می‌نوشتند و ماه به ماه هم تغیرات وزن، سایز، خلق و خو، و ... رو ثبت می‌کردند. لابد بامزه می‌شد.
August 5, 2023 at 4:51 PM
کشیک دادن پای باز شدن نوبت ویزامتریک دقیقا داستان غمناک سیزیفه. فرآیند ۸ مرحله‌ای رو باید ربات‌وار هر ۳-۴ دقیقه یکبار اجرا کنی. همزمان، سرعت نت رو کنترل کنی، و با افکار مزاحمت بجنگی.
یاد اون آزمایش خیلی عجیب افتادم که آدم‌ها رو تنها میگذاشتند و میگفتند هر وقت افکارت اذیتت کرد به خودت شوک الکتریکی بده.
August 5, 2023 at 4:20 PM
دیشب بابام بعد از دعوا و اعتراض مامان به اخلاق سگم یه حرف جالبی زد
گفت ‏«چرا متوجه نیستی؟ این داره می‌ره تو یه قاره‌ی دیگه، یه زندگیِ جدید برای خودش بسازه. مشکلاتشم خودش حل میکنه از این به بعد. ما دیگه هیچ کاری باهاش نداریم. بس‌کن.»

یه رشته‌ی باریک دلخوشی داشتم به خانواده؛
اونم ازم گرفت.
August 5, 2023 at 4:00 PM
بلاخره یه جای خالی.
August 5, 2023 at 1:15 PM