Sick Mind
banner
deepinmysickmind.bsky.social
Sick Mind
@deepinmysickmind.bsky.social
نمی‌خواستم اینو قبول کنم همش تلاش کردم که این نشه، پلی باید بپذیرم که یه لوزر به تمام معنا هستم
یه لوزر واقعی
مصداق هم زیاد دارم براش
December 31, 2025 at 11:53 AM
نه اینکه چیزی نباشه برای گفتن
بند اومده زبونم، مثل چشمی که اشک نداره دیگه
December 30, 2025 at 5:41 PM
وقتی یه پدر جلوی بچش زنش (مادر بچه) رو کتک میزنه مثل این میمونه که جلوی اون بچه به مادرش تجاوز کرده
December 20, 2025 at 3:01 PM
کاش میشد دیگه هیچکس رو نبینم
کاش یه جایی داشتم که میرفتم توش و فقط از همه قایم میشدم
December 15, 2025 at 11:46 AM
همش دلم میخواد گریه کنم
December 14, 2025 at 3:16 PM
فکر حسین هم از ذهنم نمیره بیرون
خدایا این چه بلاهاییه داری سر من میاری؟
خودت خسته نمیشی؟ خودت خجالت نمی‌کشی به خودت میگی خدا؟ خودت از حرف خودت که بنده‌هاتو دوست داری خجالت نمی‌کشی؟
December 14, 2025 at 2:55 PM
نه شانس مهاجرت دارم
نه میتونم خونه مستقل بگیرم
نه کسی می‌فهمه چی میکشم
نه اصلا با کسی میتونم حرف بزنم
نه حوصله کار دارم
هیچیه هیچی
سیاهی مطلق
خدایا من چه گناهی به درگاه تو کردم؟
December 14, 2025 at 2:51 PM
حتی اینقدر هم دوستم نداری؟
لااقل بگو من چه گناهی کردم که لایق این همه زجرم
خدایا
تو که اینقدر مهربونی و هوای بنده‌هاتو داری
میشه مثل همیشه که به حرفم گوش دادی این بار هم گوش بدی و من دیگه هیچ وقت از خواب بیدار نشم؟
به خداوندی خودت قسم هیچ فضیلتی تو این رنج دائم نیست
December 14, 2025 at 11:09 AM
خدایا
تو که اینقدر مهربونی و هوای بنده‌هاتو داری
میشه مثل همیشه که به حرفم گوش دادی این بار هم گوش بدی و من دیگه هیچ وقت از خواب بیدار نشم؟
به خداوندی خودت قسم هیچ فضیلتی تو این رنج دائم نیست
December 13, 2025 at 10:28 PM
من هیچ اتصالی به این دنیا ندارم
نه عشقی دارم
نه پولی دارم
نه خانواده‌ای
و نه هیچ چیز دیگه
کاش تموم میشد این که
نمیخام واقعا
December 13, 2025 at 8:18 AM
همینجا و تو همین لحظه عمیقأ دارم حسرت میخورم که چرا من جای حسین نرفتم
خوش به حالش واقعا
December 11, 2025 at 7:04 PM
کاش منم می‌تونستم مثل خیلی از آدمای دیگه لذت داشتن یه پدر و مادر عادی رو داشته باشم
نه اینکه از وقتی یادم میاد فقط و فقط جنگ و دعوا دیده باشم و هر روز آرزوی مرگ کنم و این زجر به صورت بی پایان برام ادامه داشته باشه
December 11, 2025 at 6:29 PM
اینقدر دوست داشتم مثل آدمای عادی روز مادر و روز پدر رو برگزار کنیم
کادو بخریم، تبریک بگیم، دور هم باشیم
اما این دو نفر همین حس‌های ساده و قشنگ رو هم از ما گرفتند
December 10, 2025 at 4:42 PM
امیدوارم اگه مردم و بعد از مرگم بیان اینجا رو بخونند تا بفهمند چی منو کشت
خودم که شجاعتشو ندارم خودمو خلاص کنم وگرنه یه یاداشت میذاشتم و تمومش میکردم
December 9, 2025 at 10:13 PM
قفسه‌ی سینم درد می‌کنه
با اینکه می‌دونم باز بیدار میشم و کثافت زندگی کنار این دو نفر رهام نمیکنه اما کاش آفتاب فردا رو نبینم
December 9, 2025 at 10:11 PM
واقعا نمی‌فهمم دلیل این همه زجری که از طریق این دو نفر میکشم چیه
چه فلسفه و دلیلی پست این زجر نا تموم هست
لامصب خوب بکش راحتم کن
چرا این همه زجر کشیدی
سادیسم داری؟
December 9, 2025 at 10:08 PM
من از پدر و مادر هیچ خیری ندیدم
کاش هر چه زودتر یا من بمیرم یا هر دوی اینا
December 9, 2025 at 10:06 PM
یهو بیای اینجا و نوشته های ۵ ماه پیشت رو بخونی هم جالبه
November 11, 2025 at 3:06 PM
از این همه نشدن واقعا خستم
پس کی نوبت من میشه؟
June 1, 2025 at 10:06 PM
قرار گرفتن تو موقعیت‌های مشابه واقعا عجیبه
May 31, 2025 at 7:41 PM
کاش من هیچ وقت دیگه از کسب خوشم نیاد
کاش میشد بدون دوست داشتن کسی زندگی کرد
چیه این حس اضطراب
May 26, 2025 at 7:44 PM
من واقعا دوست ندارم از این شهر برم
April 25, 2025 at 10:15 PM
من نمی‌دونم چرا اینقدر تهرانو دوست دارم
همه چیزش برام قشنگه
April 19, 2025 at 3:31 PM
کاش بتونم یه خونه برای خودم بخرم اینجا
April 19, 2025 at 3:30 PM
اینکه دیگه نمیتونم بیام تهران واقعا عذاب آوره
April 19, 2025 at 3:30 PM