وقتی زور الکل و سیگارت به واقعیت زندگیت نمیرسه
چشمانم پر از اشک
چشمانم پر از اشک
کاش میشد وجودمو از ذهنشون پاک میکردم
کاش میشد وجودمو از ذهنشون پاک میکردم
جراتش رو ندارم
میترسم دایی
جراتش رو ندارم
میترسم دایی
دیوانگی، دورویی، روانپریشی
دیوانگی، دورویی، روانپریشی
دومی رو غرررا تر بفرست دایی
دومی رو غرررا تر بفرست دایی
دقیقا همونجایی که نمیدونی چه غلطی باید بکنی
نه میتونی بری نه بیای نه بشینی نه بخوابی که دست به دامن الکل میشی
تو پیک دومت بغضی در حال شکستنه و تو چهارمی اشکی سرازیر و تو ششمی دنیات رو سرت خراب
دقیقا همونجایی که نمیدونی چه غلطی باید بکنی
نه میتونی بری نه بیای نه بشینی نه بخوابی که دست به دامن الکل میشی
تو پیک دومت بغضی در حال شکستنه و تو چهارمی اشکی سرازیر و تو ششمی دنیات رو سرت خراب
چرا که متوجه میشود هر حضوری تنها رنجش را مضاعف میکند. درک پریشانی درونش برای ناظر بیرونی ناممکن است.
سکوت را انتخاب میکند یا دیگر نقابها را؛ خشم، مسخرگی، بیتفاوتی و…
آلبر_کامو
چرا که متوجه میشود هر حضوری تنها رنجش را مضاعف میکند. درک پریشانی درونش برای ناظر بیرونی ناممکن است.
سکوت را انتخاب میکند یا دیگر نقابها را؛ خشم، مسخرگی، بیتفاوتی و…
آلبر_کامو
رو به اضمحلالیم
رو به اضمحلالیم
این میز رو هم رو لبهی باخته میدونم
تنها امیدم به معجزه تو ورق آخره رییس
فقط ایرادش اینه نه به معجزه اعتقادی دارم
نه به نتیجه دادن زور زدنای الکی همیشگیم
این دست رو اگر ببازم؛ نه تنها خودم، زندگیم بلکه همه شماهارو هم باختم
این میز رو هم رو لبهی باخته میدونم
تنها امیدم به معجزه تو ورق آخره رییس
فقط ایرادش اینه نه به معجزه اعتقادی دارم
نه به نتیجه دادن زور زدنای الکی همیشگیم
بمیرو بگذر
بمیرو بگذر
گفت: خیر! است انشااله
گفت: خیر! است انشااله
تمام فریادایی که تو گلوم مونده
تمام فریادایی که تو گلوم مونده