ایستاده ایم تا پایان...
اونی که میدونه از چی ناراحت میشی و تکرارش میکنه، شاید بار اول و دوم اشتباهش باشه ولی بار سوم و چهارم انتخابشه.
توام سعی کن بار اول و دوم حرص بخوری، بار سوم و چهارم بیخیالش بشی...
اونی که میدونه از چی ناراحت میشی و تکرارش میکنه، شاید بار اول و دوم اشتباهش باشه ولی بار سوم و چهارم انتخابشه.
توام سعی کن بار اول و دوم حرص بخوری، بار سوم و چهارم بیخیالش بشی...
صد صفحه کتاب خوندم و تقریبا توی سی صفحش غلط های نگارشی در حد بچه های ابتدایی دیدم...
صد صفحه کتاب خوندم و تقریبا توی سی صفحش غلط های نگارشی در حد بچه های ابتدایی دیدم...
جدا شدنى نيست زدستانت
اين عشق بماند تا ابد
در قلبت امانت
تويی ماهم پريزادم
نه يكدل كه صد دل به تو دادم
بدان كه در بند تو باشم آزاد آزادم
اگر كه نمانم به تو نسپارم
دلم را شوم مديون دلت
تا هم نفسى هست برايم نفسى هست
تو درياى من باش منم ساحلت
جدا شدنى نيست زدستانت
اين عشق بماند تا ابد
در قلبت امانت
تويی ماهم پريزادم
نه يكدل كه صد دل به تو دادم
بدان كه در بند تو باشم آزاد آزادم
اگر كه نمانم به تو نسپارم
دلم را شوم مديون دلت
تا هم نفسى هست برايم نفسى هست
تو درياى من باش منم ساحلت
فهم عاقل را به عاشق، راه نیست
هرچه گویم باز میگویی، که چیست؟
باید اول ، ترک هشیاری کنی
عشق را در خویشتن جاری کنی!
هر زمان گشتی تو مست جام عشق
خویش را انداختی در دام عشق!
آن زمان شاید بدانی عشق چیست
چون کنی درک یکی را از دویست
فهم عاقل را به عاشق، راه نیست
هرچه گویم باز میگویی، که چیست؟
باید اول ، ترک هشیاری کنی
عشق را در خویشتن جاری کنی!
هر زمان گشتی تو مست جام عشق
خویش را انداختی در دام عشق!
آن زمان شاید بدانی عشق چیست
چون کنی درک یکی را از دویست
هیچگاه درک نکردم چرا کافری که مریض میشود، دچار عذاب الهی شده و مسلمانی که مریض شود، دچار آزمون الهی !؟
جهل، نرم ترین بالشی است که انسان میتواند زیر سر خود بگذارد و بخوابد...
هیچگاه درک نکردم چرا کافری که مریض میشود، دچار عذاب الهی شده و مسلمانی که مریض شود، دچار آزمون الهی !؟
جهل، نرم ترین بالشی است که انسان میتواند زیر سر خود بگذارد و بخوابد...
برای مهسا ...
برای مهسا ...
جز باده ای که در قدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست مِی پرست
چون خُم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
آسایشی که هست مرا در کنار توست
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
جز باده ای که در قدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست مِی پرست
چون خُم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
آسایشی که هست مرا در کنار توست
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
روح و روانتون جلا پیدا میکنه....
روح و روانتون جلا پیدا میکنه....
ااااااره اااااره...
ااااااره اااااره...
منم بالاخره اومدممممممممم
منم بالاخره اومدممممممممم