دل می برد
از شاه و گدا
چشم بد دور
که هم جانی و هم جانانی
دل می برد
از شاه و گدا
چشم بد دور
که هم جانی و هم جانانی
اصلا بعید نیست که دنیا خبر شود
دیگر سپردهام به تو خود را که زندگی
هرگونه که تو خواستی آنگونه سر شود
اصلا بعید نیست که دنیا خبر شود
دیگر سپردهام به تو خود را که زندگی
هرگونه که تو خواستی آنگونه سر شود
درست ترین حرفیه که در زندگیم شنیدم.
درست ترین حرفیه که در زندگیم شنیدم.
سر قرار عاشقی همیشه آب میشود
به چشم فرش زیر پا، سقف که مبتلا شود
روز وصالشان کسی خانه خراب میشود
کنار قلههای غم نخوان برای سنگها
کوه که بغض میکند سنگ مذاب میشود
باغ پر از گلی که شب به آسمان نظر کند
سر قرار عاشقی همیشه آب میشود
به چشم فرش زیر پا، سقف که مبتلا شود
روز وصالشان کسی خانه خراب میشود
کنار قلههای غم نخوان برای سنگها
کوه که بغض میکند سنگ مذاب میشود
باغ پر از گلی که شب به آسمان نظر کند
کمتر به یاد می آورم خودم را
پیش از عاشقت بودن
الان دقیقا کیستم ؟
ته مانده ای از خودم یا تمام تو ؟
کمتر به یاد می آورم خودم را
پیش از عاشقت بودن
الان دقیقا کیستم ؟
ته مانده ای از خودم یا تمام تو ؟
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
در اولین نگاه شد
چشم من، خراب دل
و دل، خراب چشم
صائب تبریزی
در اولین نگاه شد
چشم من، خراب دل
و دل، خراب چشم
صائب تبریزی
گفته بودم که آرامشم میرود نقطه امن آسایشم میرود گفتم تا بدانی
گفته بودم که آرامشم میرود نقطه امن آسایشم میرود گفتم تا بدانی
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازهی نعنای نورسیده میآید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریهام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازهی نعنای نورسیده میآید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریهام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
کاری برای تخت ،
تختی برای خواب ،
خوابی برای جان ،
جانی برای مرگ ،
مرگی برای یاد ،
یادی برای سنگ ،
این بود زندگی
کاری برای تخت ،
تختی برای خواب ،
خوابی برای جان ،
جانی برای مرگ ،
مرگی برای یاد ،
یادی برای سنگ ،
این بود زندگی
بیمهری و جفای تو باور نمیکنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمیکنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
بیمهری و جفای تو باور نمیکنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمیکنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
جغرافیایی خلق می شود
به نام آرامش
جغرافیایی خلق می شود
به نام آرامش
تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند
باز هم
دل تو بارانیست
تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند
باز هم
دل تو بارانیست
حرف نا گفته زیاد است ولی محرم نیست
حرف نا گفته زیاد است ولی محرم نیست
تویی که با تمامِ خستگی
باز هم آرامشی!
تویی که با تمامِ خستگی
باز هم آرامشی!
چه فسون هاست نهان در پس آن ناز نگاه
این چه شوریست فکنده ای به دل سوخته ام
من خود افروخته ام
من سراپا دردم
و تو درمان همه درد منی
دور باطل زده ام این همه عمر
باز سرگردانم
بی تو من حیرانم
باز سرگردانم
چه فسون هاست نهان در پس آن ناز نگاه
این چه شوریست فکنده ای به دل سوخته ام
من خود افروخته ام
من سراپا دردم
و تو درمان همه درد منی
دور باطل زده ام این همه عمر
باز سرگردانم
بی تو من حیرانم
باز سرگردانم
و تو آرام تر از رود روان
من دلم می خواهد
این آرامش آبی را
برهم بزنم
تا دل من هم آرام شود
تو بیا آرامش چشمانت را
با خروش دامن قسمت کن
شاید یک لحظه
یک آن
آرام بگیرد دل افسرده من
و تو آرام تر از رود روان
من دلم می خواهد
این آرامش آبی را
برهم بزنم
تا دل من هم آرام شود
تو بیا آرامش چشمانت را
با خروش دامن قسمت کن
شاید یک لحظه
یک آن
آرام بگیرد دل افسرده من