به کمی سبکسری
و بیخیالی
نیاز داری
تا از زندگی لذت ببری،
و به کمی شعور
تا از لغزشها بپرهیزی،
همین کافی است..
گاه میلغزد زبانم، بشنو و باورنکن
سجاد سامانی.
گاه میلغزد زبانم، بشنو و باورنکن
سجاد سامانی.
آنقدر زجر کشیدیم ز جان سیر شدیم
هرچه اندوه و غم و حسرت و افسوس رسید
سهم ما بود و چنین با همه درگیر شدیم
آرین کشوری
آنقدر زجر کشیدیم ز جان سیر شدیم
هرچه اندوه و غم و حسرت و افسوس رسید
سهم ما بود و چنین با همه درگیر شدیم
آرین کشوری
شراب را میتوان کشت مستی را هرگز
قلب را میتوان کشت عشق را هرگز
من را میتوان کشت مارا هرگز
شراب را میتوان کشت مستی را هرگز
قلب را میتوان کشت عشق را هرگز
من را میتوان کشت مارا هرگز
نفس بکش ایرانم
نفس بکش ایرانم
دلی ویران، سری حیران،
غمی پنهان، تنی بیجان
دلی ویران، سری حیران،
غمی پنهان، تنی بیجان
عمریست که من در تب و تاب وطنم
هر برگ که من ورق زدم اشکم ریخت
جز درد ندیدم از کتاب وطنم.
🥲🥲
عمریست که من در تب و تاب وطنم
هر برگ که من ورق زدم اشکم ریخت
جز درد ندیدم از کتاب وطنم.
🥲🥲
.🌱
.🌱
گفتی غمت سرآید ، این عمر بود سرآمد
گفتی غمت سرآید ، این عمر بود سرآمد
من خونِ چشمِ شاعران، دیوان به دیوان دیدهام.
معینی کرمانشاهی
من خونِ چشمِ شاعران، دیوان به دیوان دیدهام.
معینی کرمانشاهی
موج ز مرداب گشاید گره
تا که رها گردد و راهی شود
دایره در دایره در دایره …
موج ز مرداب گشاید گره
تا که رها گردد و راهی شود
دایره در دایره در دایره …
تهِ اين قصه ى غم، از تهِ دل ميخنديم.
حسين غياثى
تهِ اين قصه ى غم، از تهِ دل ميخنديم.
حسين غياثى
بقیه عمرم رو برم جهانگردی؛
دیگه هیچوقت هم برنگردم اینجا :((
بقیه عمرم رو برم جهانگردی؛
دیگه هیچوقت هم برنگردم اینجا :((
مالِ زمانيه كه يك عده دانشمند با IQ ١٦٠ رو نخواهيم،
مالِ اوضاعيه كه تورمِ منفي داريم و از سرِ شكم سيري ميخواييم انقلاب كنيم.
نه مال الان كه با يه مشت پِهن مغزِ عوضي آدم كش طرفيم. پس هركس گفت اينا برن كي جاشون بياد رو دوبار بزنيد
مالِ زمانيه كه يك عده دانشمند با IQ ١٦٠ رو نخواهيم،
مالِ اوضاعيه كه تورمِ منفي داريم و از سرِ شكم سيري ميخواييم انقلاب كنيم.
نه مال الان كه با يه مشت پِهن مغزِ عوضي آدم كش طرفيم. پس هركس گفت اينا برن كي جاشون بياد رو دوبار بزنيد
آدم میتواند همزمان به پیشرفت و حرکت به جلو؛
و پریدن از بلندترین ساختمان شهر فکر کند :((
آدم میتواند همزمان به پیشرفت و حرکت به جلو؛
و پریدن از بلندترین ساختمان شهر فکر کند :((
دست خودم سپار هرزه کابوست
با قلب من بخوان ترانه شبها را
در من بریز کام لب نوشت
دیوانه کن نفس سربی من را
آشفته کن تن رسوای تنپوشت
برهم بریز موی مرا از نو
تکرار کن هوس کهنه خاموشت
نبض مرا بگیر دست خودت اینبار
جان مرا بریز نرم در گوشت
زه.ره..
دست خودم سپار هرزه کابوست
با قلب من بخوان ترانه شبها را
در من بریز کام لب نوشت
دیوانه کن نفس سربی من را
آشفته کن تن رسوای تنپوشت
برهم بریز موی مرا از نو
تکرار کن هوس کهنه خاموشت
نبض مرا بگیر دست خودت اینبار
جان مرا بریز نرم در گوشت
زه.ره..
هر قدر فقر درونی شدیدتر باشد
نمایشات بیرونی هم بیشتر است
هر قدر فقر درونی شدیدتر باشد
نمایشات بیرونی هم بیشتر است
برای مرد یا زنی که تا پایان
عمر کنار آدمِ اشتباه زیست،
در حالی که میتوانست معشوقهی
آدمِ درستی باشد.
غمگینم؛
برای تمامِ لبخندهای نزده
و دوستت دارمهای نشنیده
و سفرهای نرفته
و چشمهای از برق اشتیاق ندرخشیده
و یک عمر انتظار و حسرت و آرزوی نزیسته!
برای مرد یا زنی که تا پایان
عمر کنار آدمِ اشتباه زیست،
در حالی که میتوانست معشوقهی
آدمِ درستی باشد.
غمگینم؛
برای تمامِ لبخندهای نزده
و دوستت دارمهای نشنیده
و سفرهای نرفته
و چشمهای از برق اشتیاق ندرخشیده
و یک عمر انتظار و حسرت و آرزوی نزیسته!
نفسم راه مرا میگیرد
جاده کش آمده تا آخر من
فکر تو دست مرا میگیرد
صورتم بیخبر از آشوبم
در سرش خنده نو میسازد
و دلم با هوس لبخندت
از نو هر ثانیه دل میبازد
فکر تکرار تو دارم اینبار
جادهام راه تو را میجوید
ساعتم برق زده در منقار
فال من اسم تو را میگوید
زه.ره..
نفسم راه مرا میگیرد
جاده کش آمده تا آخر من
فکر تو دست مرا میگیرد
صورتم بیخبر از آشوبم
در سرش خنده نو میسازد
و دلم با هوس لبخندت
از نو هر ثانیه دل میبازد
فکر تکرار تو دارم اینبار
جادهام راه تو را میجوید
ساعتم برق زده در منقار
فال من اسم تو را میگوید
زه.ره..
لمس بادم که میخزم لای پیراهنت
صدای خندهام که میپیچم لای خندیدنت
بوی خاطرهام که به ساعت نرسیده
دور نیستم همین حوالیام
سرگرم شدن
مشغول آمدن
نشستهام لب تقویم
تا جان بگیرم
تا این خیال را بمالم به لحظهها
تا عطرمان بپاشد به هوای تجریش
تا خاطرهام جان بگیرد
زه.ره..
لمس بادم که میخزم لای پیراهنت
صدای خندهام که میپیچم لای خندیدنت
بوی خاطرهام که به ساعت نرسیده
دور نیستم همین حوالیام
سرگرم شدن
مشغول آمدن
نشستهام لب تقویم
تا جان بگیرم
تا این خیال را بمالم به لحظهها
تا عطرمان بپاشد به هوای تجریش
تا خاطرهام جان بگیرد
زه.ره..
به ریشِ من دیوانه بخندند
غم نیست؛
اگر یار؛ مرا رام بگردد
اندوه؛
مرا کشت؛
بیا کاین غم سرکش؛
شاید که در آغوش تو
آرام بگردد.......
.
(هذیانهای شاعری)
#شاعرانه
به ریشِ من دیوانه بخندند
غم نیست؛
اگر یار؛ مرا رام بگردد
اندوه؛
مرا کشت؛
بیا کاین غم سرکش؛
شاید که در آغوش تو
آرام بگردد.......
.
(هذیانهای شاعری)
#شاعرانه
+آنجا که گفت:
"زخم که خوردی؛
قلبت که شکست؛
تنها که ماندی؛
مرا بخاطر خواهی آورد......"
+آنجا که گفت:
"زخم که خوردی؛
قلبت که شکست؛
تنها که ماندی؛
مرا بخاطر خواهی آورد......"