#تهی
اینم شده روزهای زندگیمون ….آخر شم مرگ …
خیلی تهی خیلی الکی
January 12, 2026 at 8:41 PM
در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم
که از تراکم اندیشه های پست تهی باشد
با من رجوع کن
با من رجوع کن
به ابتدای جسم
به مرکز معطر یک نطفه
به ابتدای جسم
به لحظه ای که از تو آفریده شدم

۸ دی زادروز فروغ فرخزاد✨
December 29, 2025 at 6:38 AM
دل دوسـتان جمع بهتر که گنج
خزینه تهی به که مردم به رنج
خداوندگار سخن
و گفت: حُسن خلق آنست که خلق را نرنجانی...
(عطار)
December 19, 2025 at 6:17 AM
بابا اصلا وحشتناکه همه رو قالب زده باشند. شبیه همین وضع که قیافه‌ها داره با این همه عمل زیبایی و بوتاکس و فیلر و غیره، همه شبیه هم و سری‌دوزی میشه. جامعه از تنوع ظاهری تهی...
December 3, 2025 at 10:55 PM
خیلی وقتا حسرت خانواده داشتن رو میخورم
میدونم که اولین هسته عشق و علاقه خانواده است
بخاطر همین تهی از احساسات میشم همون وقتایی که لازمه بروز بدم خودمو
December 3, 2025 at 7:40 PM
ممدانی عازم کاخ سفید شده.
پیشاپیش بابت مزخرفات نژادپرستانه تا تحقیرآمیز مخم درد می‌کنه.
بلوندی سخنگو پیشاپیش گفته کمونیست داره میاد کاخ سفید.
بیشعور تهی مغز بیسواد.
November 21, 2025 at 3:20 PM
جامعه‌ای مثل ایران، که سال‌هاست هیچ آموزش درست اخلاقی نداشته، هیچ پرنسیب درستی رو الگو نکرده، فقر و تورم مردمش رو از همون اخلاق سنتی نیم‌بند تهی و استبداد ریشه‌های روابط اجتماعیشون رو فاسد کرده،چه آینده‌ای در انتظارشه؟ خیلی هولناکه!
January 4, 2025 at 8:39 AM
واژه تهی از معنایی برای خستگی...
July 20, 2023 at 3:36 PM
نامش در صدایم به او نمی‌رسد
باد نامش را در میانه راه می‌قاپد
و بر شاخه‌ی آلو بنی می‌بندد
لبم در سایه است، خورشید بر سنگ‌ها می‌تابد
او تنها سایه‌ی خیالی است که بی‌نام مانده
باد در حفره‌ی تهی دهان، بر زبان می‌گذرد
نامش فراموشم می‌شود.
January 31, 2025 at 7:59 PM
خدايا کفر نميگويم،
پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟!
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
#شریعتی
September 4, 2024 at 10:04 PM
حرف زدن با هوا، حرف زدن با تهی معلق میان تاریکی، حرف زدن با ماه مرده.
October 16, 2023 at 8:50 PM
از تهی سرشار
جویبار لحظه‌ها جاریست...
June 4, 2023 at 7:08 AM
روز هشتم جنگ ما حوالی سمنانی و لرزیدیم. ثبت شده که زلزله‌ بود. از ترس قالب تهی کردیم.
June 21, 2025 at 7:03 AM
تو ماشین بوی عیدی فرهاد پخش شد‌. گفتم چه عجیب یه ترانه و آهنگی انقدر لطیف و قشنگ، ولی یه دوره‌ای میاد/رسیده که آدما تقریبا هیچ چیزی از ترانه رو تجربه نکردن و تمامش تهی از معنا و حس میشه.
September 24, 2025 at 4:09 AM
تهی و زنش
October 24, 2025 at 5:40 AM
در تاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنیِ انتظارم رویید.
خودم را در پسِ در، تنها نهادم
و به درون رفتم: اتاقی بی‌روزن، تهیِ نگاهم را پر کرد.
سایه‌ای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسیِ خود گم کرد.
پس من کجا بودم؟
شاید زندگی‌ام در جای گمشده‌ای نوسان داشت
June 8, 2023 at 5:24 PM
ما دو شهر خواهیم شد؛
یکی انباشته از مردم،
و دیگر تهی...

احمدرضا احمدی
July 11, 2023 at 10:41 AM
‏دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند؛ یکی آن که اندوخت و نخورد، و دیگر آن که آموخت و نکرد.

علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر

خداوندگار سخن
September 3, 2023 at 9:00 AM
خیلی زیاد رزونانس میکنم با حرفت، و در کنارش تمرکزی که دیگه ندارم موقع کار ، ماکسیمم ۱۵ دقیقه ‌بعدش دوباره پرت میشم تو فضای تهی مغزم
July 14, 2023 at 4:54 PM
من همین یک نفس از
جرعه ی جانم باقیست
آخرین جرعه ی این جام تهی را
تو بنوش تو بنوش...

t.me/inradiosky/871
Radio SKY | رادیو اسکای
همه می پرسند کیست در زمزمه ی مبهم آب کیست در همهمه ی دلکش برگ کیست در بازی آن ابر سپید زیر این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال... #اصفهانی @inradiosky
t.me
January 30, 2025 at 6:44 AM
تهی و خالی از همه چی
January 10, 2024 at 7:39 PM
از تهی تا فضا
July 3, 2023 at 6:32 PM
۲) داره آهنگ‌های پاپ عاشقانه زرد تهی از مغز و معنا همچون دلبر نازم چرا رفتی و آتیش زدی به روزگارم رو زیر لب با خواننده زمزمه می‌کنه و چنان دلی به آهنگ داده که دست‌ها و سرش رو هم مثل ابراهیم تاتلیس تکون میده.
البته که می‌دونم ایراد از منه که زود واسه آدمها اشکی میشم ولی دلم خواست قصه‌اش رو بدونم.
May 14, 2025 at 12:57 PM
مرغ افسانه سینه خود را شکافت
تهی درونش شبیه گیاهی بود
شکاف سینه اش را با پرها پوشاند
وجودش تلخ شد
خلوت شفافش کدر شده بود

بیراهه ای را پیمود
من آنجا بودم
از پنجره فرود آمد
سینه ام را شکافت و به درونم آمد

از شکاف سینه ام نگریست.
درونم تاریک و زیبا شده بود
خودم را در مرز رویا می‌دیدم.
February 28, 2025 at 10:39 AM
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
July 16, 2023 at 10:55 AM